ز برون کسی نیاید چو به یاری تو اینجا

تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن

در حسرت تو میرم و دانم توِ بی وفا
روزی وفا کنی که نیاید به کار من...

بنال سعدی اگر چاره وصالت نیست
که نیست چاره بیچارگان به جز زاری...

 

جانم فدای زلفِ تو آن دم که پُرسَمَت:
کاین چیست؟ موی بافته؟

گویی که دام توست...