در حسرت تو میرم و دانم توِ بی وفا

روزی وفا کنی که نیاید به کار من...

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد،

بسوختیم در این آرزوی خام و نشد...!

وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من

بیخود و مجنون دل من! خانه پرخون دل من

ای دل و جان بنده تو، بندِ شکرخنده تو

خنده تو چیست بگو جوشش دریای کرم